تبليغاتX
تربچه و گلابی چهارفصل؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

تربچه و گلابی چهارفصل؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

تربچه و گلابی چهارفصل؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

خدایا شکرت میکنم!!!!!!!!

سلام به همه

بچه ها من بازم اومدم این سرییه نمه فرق میکنم

تا الان فکر میکردم همه بد شانسی ها مال منه ولی اینجوری نبود

بچه ها سارا رو که میشناسید

من با این جونور دعوام شد اینم میدونید که من جدیدن زدم تو کار تبلیغات به کمک همین

جونور امروز وقتی رفتمسفارش خود کارم رو بگیرم با  یه چیز عجیب مواجه شدم

واسم خیلی سوال بود که نامزد سارا تو تهران کیه که داره بهش ۲۵ میلیون طلب رو بهش میده

چرا انقدر این دخترا دوروغگو هستن

وقتی به مغازه داره گفتم از طرف کی میام شاخ دراورد

گفت نه به شما نه به خانم فلانی گفتماتفاقی افتاده

گفت آره پول مارو نمیده یه چک ۵۰۰تومنیش برگشت خورده جا خوردم گفت ۹۰۰تومن به ما بده کاره

گفنم شوخی نکن گفت مگه من شوخی دارم

قربون کارای خدا برم یکی اونجا ۵ تا ویزیتور داره و به قول خودش وقت واسه سر خواروندن نداره

بعد ۵۰۰تومن چکش برگشت میخوره یی هم اینور دست چک نداره نقدی کار میکنه ویزتور نداره اینکارارو نمیکنه

جالبه بدونید این خانم حتی مشتری های منمخراب میکرد چشم دیدن مشتری گرفتن منو نداشت

امان از دل وقتی شنیدم ۹۰۰تومن بده کاره یه لحظه اومدم حسابش رو صفرکنم

یادم افتاد یارو گفت ۲ سال قراره به من حساب بده گفت شمارو خدا رسوندئ کاش همه مثل شما کار کنن

انقدرتعریف کرد تا اینکه امروز رفتم ت جوب پام شکست

وای وقتی بلند شدم مثل خل وضع ها میخندیدم

شاد باشین همیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 22:4  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

حالم از همه چیز بهم میخوره ؟!؟!؟!

سلام به همه

بچه ها تا حالا شده تو زندگی کم بیارین ؟

تا حال با کس برخورد کردید که با رمالیو دعا نویسی امرار معاش کنه؟

پست تین و بی همه چیز ترین آدما همین آشغالایی هستن که ب جادو زندگی همه رو از هم میپاشن

 

ریختن خون این بی پدرو مادرا حلال حلاله یه حروم زاده ازخدا نترس یه بچه ۴ ماه رو جادو کرده

این ها آدمن ؟ میگن خدا جایحق نشسته پس کووو؟
چرا خدا این آدمار ی بهتر بگم این ننگارو از زمین ور نمیداره

چقدر آدما باید از دست کار هی اینا بیچاره بش

چرا خدا از ماها ر برگردونده و به اینا بالو پر میده

چقدر عبادت کنم چقدر از خدا بخوام و بهم نده

لعنت به این زندگی سگی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 1:55  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

به قول آجی مریم حرفی که از دل بیاد به دل میشینه

سلام به همه

هم اینک این من آرش تنهایتنها در آستانه فصلی سرد

امسال زمستون تنهای تنهام

خدای من

خودت شاهدی که همه دوستام منودرست زمانی که میخواستمشون تنهام گذاشتن

تو تنهام نذار خداجون نوکرتم

همیشه شکرت کردم و ببت تمام نعماتت شکرت میکنم

خدا جونم ازت میخوام فقط عاشق خودت بشم

فقط تویی که تو همه لحظه ها ب منی

من بهت ایمان دارم

خدایا من معجزت رو دیدم خدا جونم مهرهیچ دختری رو تو دل وامونده من نذار

همه جوون هارو عاقبت به خیر کن جوونیم و جاهل

ولی بنده خودتیم

خدا جون دوست دارم

هیج دختری رو سر راهم قرار نده

تا ایمانم سست نشه

همواره ایمانم رو قوی تر کن

از شر همه بدی ها بدور بدار

خواستم چیزی نوشته باشم

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 23:44  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

کمک ؟!؟!؟!؟!

سلام به همه

پس از تلاش های مکرر و آگهی های روزنامه ای باز هم بازار یاب یافت نشد

بدینوسیله به اطلاع تمامی کسانی که جویای کار پر درامد هستند برای شغل بازار یاب

امورتبلیغاتی

دعوت به عمل می آید  شرایط همکاری

۱-دختر خوش برخورد دارای سیمایی جذاب و خوش پوش جوان

۲-پسر زبان باز خوش تیپ خوش چهره و پر انرژی

واجدین شرایط میتوانند با شماره تلفن ۰۹۳۵۹۷۰۰۳۹۰ تماس حاصل فرمایند

با تشکر مدیریت دفتر سفید سیاه

حقوق : ۱۵۰۰۰۰تومان ثابت و ۳ ٪ از سود مشتریان خودشون به عنوان حقوق ۳ماه اول تایم کاری آزاد

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 20:59  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

من زنده ام ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!شک نکنید؟!؟!؟!؟!؟!

سلام به همه من اومدم

آجی جون نگران نباش من زنده ام

از همه بچه هایی که لطف میکنن نظر میدن نهایت تشکر و قدر دانی را دارم

بببببببه حالتون چطوره

من امروز اومدم متفاوت تر از همیشه چرا ؟

چرا نداره روحیه ام برگشته دوباره دلقک شدم هووووووووووووووووووووورا

بازم که میپرسین چرا انقد سوال نکنید خب ااا خسته شدم

من بازم رفتم تو آغوش گرم بازار

ولی این سری یه فرق هایی کرده اونم اینکه دیگه کار ماله خودم هست هر کاری دوست دارم  میکنم

به کسی هم ربطی نداره

یه عزیزی واسم تو نظراتم در مورده امور تبلیغاتیش نوشته بود داداش ما خودمون این کاره ایم

بابا این کارهدادا ما اینیم دیگه

و حالا اتفاقات روز :

هدفمند شدن یارانه ها

دفتر زدن من

و اما یک اتفاق جدید بچه ها من خواهر دار شدم

یه آجی از جنس ستاره ستاره تورو میگم ها

همیشه همینجوریه درست تو زمانی که انتظار نداری یکی پیدا میشه

اما ستاره من یکی نیست یک دنیاس مگه نه ستاره یه نمه ناز داره ولی کلی هم جهاز داره

شوخی کردم بابا ستاره به دل نگیر

ستاره از اون دسته از دخترایی که یک دنده و لجبازه البته من اینو از اونجایی میگم که هر کاری کردم

تا با هام دوست بشه دوست نشد دخمل خوبیه خدا واسه ددی مامیش نگهش داره

من فعلا"چیزی ازش ندیدم ولی به جاش کلی از این دخمل با نمک که شده آجی من (مریم شدین ۲تا آجی دار شدی)

واستون داغ داغ خب میارم

راستی بنزین گرون شده دیگه من تا ابدوالدهر زن که هیچی زنبیل و سبد هم نمیگیرم

از اینکه مطالبم رو میخونید نهایت تشکر را دارم

با تشکر مدیر دفتر تبلیغاتی سفید سیاه آتیش سرد شبهای گرمم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 22:8  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

تصمیم کبری!!!!!1

بچه ها جون سلام خوبین امید وارم همیشه حالتون خوب باشه

منم خوبم الان یه فکری بد منو به خودش مشغول کرده

در شروف ازدواجم نمیدونم ازدواج کنم  یا نه

آخه از یک نواختی و بی بند و باری دیگه خسته شدم

همش جنگ همش جدال احساسات و عواطف یک طرفه

شرایط واسه ازدواج جوره

یعنی با شناختی که از خانواده عموم و گفته ایمان  آوردم که باهاش خوشبخت بشم

حالا شما چی میگین

فعلا"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 12:21  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

آمدی جانم به قوربوست ولی اینجور چرا؟

سلام به همه

چه ریسک بزرگی

توی شرکت که پر از ادمای بیخوده دارم مینوبسم

بچه ها مچکریم بچه ها مچکریم

از این که واسم دعا کردین و دعا هاتون

مورد اجابت درگاه حق قرار گرفت تشکر میکنم

بچه سارا برگشت ولی نه اونجوری که باید میومد

نمیدونم شاید همه چیز دار دست به دست هم میده که ماها

دیگه باهم نباشیم

سارا اومد

ولی سرد

نه احساسی نه هیچی

داره کلافم میکنه احساسم رو ندیده میگیره

کفر ادم بالا میاد

حالا شماها که دعا میکنید میگیره

دعا کنید دوباره رابطه مثل قدیم بشه

دوستون دارم

فعلا"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 9:32  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

سارا جونم کجایی!!!!

سلام

من بازم اومدم این بار از همیشه غمگین تر

امروز چهارومین روزیه که از سارا هیچ خبری

ندارم

سارا جونم کجایی

اتفاقی که نباید می افتاد دیگه افتاد

سارا پدرش رو از دست داد

من شادیمو

سارا خوشیشو

من سارا رو

سارا روحیه شو

واسمون دعا کنید شاید درست بشه

فعلا" یا علی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 21:52  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

یه مزاحم!

سلام

امروز اومدم از همیشه متفاوت تر

همه ماها یکی رو واسه دوست داشتن و رفع تنهایی

داریم اینطور نیست؟

امروز میخوام از یه مزاحم حرف بزنم

یکی که تمام دوست داشتن منو زیر سوال برد

میرسین کی؟

خودمم نمیدونم از کجا پیداش شد

خیلی آدامس و بیخود

یه دختر از تبریز به قول خودش مایه دار

تک فرزند

کاری نداریم بچه ها بیایین یاد بگیریم جو گیر نشیم

من نشدم

ولی هر آدمی که عاشق باشه زود باور میکنه

من و سارا تو قید و بند خوب شدن بودیم

همه چیز داشت خوب پیش میرفت

تا اینکه این ترک احمق همه کاسه کوزه هارو شکست

با یه اس ام اس شروع شد

من به سارا گفتم بیخیال اشتباه گرفته

گفت واسه خنده خوبه

سارا بهش اس داد گفت دفه آخرت باشه به دوستم اس میدی

گوزو

همین اس شروع شد

ادامه پیدا کرد تا اینکه منو اونو با اس ام اس های

چرندش جدا کرد

ناراحت شدم

این همه علاقه با یه اس اشتباه نیست و نابود شد

بچه ها همه تجربه هارو نباید بدست اورد

میشه از تجربیات دیگران استفاده کرد

سارا برگشت

ولی دلش چرکین میشه این رو فهمید

فعلا"

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 22:52  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

سارا

سلام

به همه اميد وارم حاله همه خوب باشه مثل من

درست تو زماني كه ديگه اميدتونو از دست ميدين

يكي پيدا ميشه كه زندگيرو  از اين رو به اون رو ميكنه

سارا

سارا كسي هست كه به زندگيم رنگ جديدي داد

اين بشر يا بهتر بگم اين فرشته

ته موجود دوست داشتني كه

بر خلاف همه هم جنساش اصلا اهل پول نيست

خدا واسش زياد كنه بله

هفته پيش به اتفاق رفتيم سفر

تو سفر اتفاقات زيادي افتاد كه بعد تعريف ميكنم

فعلا



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 20:14  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

سلام به همه من اومدم

ولی این بار نه میدونم چی بگم و نه میخوام چیزی بگم

امروز روز تولدم هستش تولدم رو به همه تبریک میگم

امسال اولین سالی بود که من هیچ کسی رو واسه تولدم

نداشتم

اصلا" خوش نگذشت

اصلا" حال نداد

عارفه میدونم سر میزنی به وبلاگ ولی  بدون دلم واست خیلی تنگ شده

اینو از سارا بپرس فعلا"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 12:51  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

خاطرات چالوس من و مریم شیماو مسعود!!!!!!!!!!!!!

سلام به همه

امید وارم همیشه مثل5 شنبه گذشته من شاد شاد شاد باشید

5شنبه واسه من یه روز خیلی قشنگ بود میپرسین چرا؟


چون کسی که فکر نمیکردم عمرا" اهل عشق و صفا باشه

اهلش بود

روز 5شنبه بعد از 3 سال اعصاب خوردی و یک نواختی تو زندگی

با سه تا از بچه ها برنامه چیدیم که یه سفر بریم

جای همتون خالی قرار بود بریم فشم ولی قسمت چالوس بود

خلاصه  جاتون خالی

منو دوست قدیمیم  مریمم که میشناسید با یکی از فامیلای دور

ولی نزدیکش اومد بماند که اولش مریم خانوم با گوشیش حالمون رو گرفت

ولی شیما حسابی جبران کرد این دختر بمب خنده بود کلی خندیدیم ولی هرکی

شاده قمش بیشتره مثل شیمای ما داشتیم میخندیدیم که یه دفعه من گفتم شیما تک دختری

گفت اره گفتم یکی یدونه ای خول و دیوونه ای

ناراحت شد ادم با جنبه ای بود فکر نمیکردم ناراحت بشه

یه دفعه بغض کرد اشکاش سرازیر شد

به دوستم گفتم ببین چشه  از دسته من ناراحت شد

که بعد پی بردیم یاد عشقش افتاده

هیچی کلی اب بازی کردیم و حال کردیم وقت ناهار جوجه زدیم همش خندیدیم  منو فیلم کرده بودن

اخرشم که جدایی سر رسیده بود همه ناراحت بودیم

شیما و مریم  فرداش رفتن شیراز

و من بازم تنها شدم  مریم نخواست ادامه بدیم

شیما دوست داشت ادامه داشته باشه ولی دوری راه نمیذاره

اینم از خاطره 5 شنبه

نتیجه گیری:

یه نوع دوستی دیگه هم هست که فقط با دخترای ازاد حاصل میشه  دوستی که پر خنده

و پر از تفریح باشه

کلی حال میده امتحان کنید

موفق باشید

یا عــــلــــی.........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 0:55  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

من اومدم!!!!!!!!!!!

سلام به همه عزیزان !!!!

دوستان من میدونستین که یکی هست واسه اینکه جویای احوالاتم بشه به وبلاگم سر

میزنه؟


اسمش رو بگم؟


نـــــــــــــــــه  نمــــیگــم نترس

اسمش؟!

اها نمیگم دیگه

شما ها هم گیر ندین

نمیگم

خب من حالم خوبه و از این بهتر نمیشه میدونی چرا؟

چون شکر خدا کارم ردیف شد  تو یه شرکت  شدم معاون بازرگانی

همه جوره هم بهم میرسن .

راستی بچه ها این رفــیـقـمون علاقه خفنی به ماشین داره

رفیق ماشینم زیر پام دارم به قول این دوستم که از غذا  بکس محلتونم هست برو حالیشو ببر

در مجموع این مدتی که نبودم درگیر کارای شرکت بودم

امید وارم همه یه روزی به ارزوهای قشنگی که دارن برسن

به قول ابی قبون همه تون تا بعد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 19:53  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

تجربه من در اختیار شما!!!!!

سلام به همه من اومدم

این  چند مدتی که نبودم در گیری یه سری کارا بودم

بچه هایی که تا این جای کار با من بودن و بهم لطف داشتن و به وبلاگ خودشون سر میزدن و با

 نظرات قشنگشون تو بهتر شدن وبلاگ کمکم کردن از همشون نهایت تشکر رو دارم

دوستان گلم

و اما آرش امروز کیه؟

کسی میدونه ؟
بله ادمی که به کلی تغییر کرد و عوض شد

عزیزان دلم

عشق و اینجور مسخره بازی ها فقط تو کتاباست

مپرسین چه کتابایی من بهتون میگم

نه رمان نه هیچ کتاب کوفتی دیگه ای

عشق فقط و فقط تو کتابای رنگ امیزی بچه های مهد کودک همین

قصه عشق ازخمیر بازی و عروسک شروع میشه

و نهایت تا یه سال دوام میاره اونم همون یه سالی که هر روز صبح با هم هستن همین

حالا یه تجربه در اختیارتون میزارم هیچ دختری به هیچ درد هیچ پسری نمیخوره

میپرسین چرا ؟

سادست هیچ کدوم از دخترا ثبات فکری و اخلاقی ندارن میدونید علت چیه؟

چون دخترا هیچ وقت شناخته شده نیستن خودشونم خودشونو نمیشناسن

من روشون ازمایش کردم ازمایش که چه عرض کنم ازمایشات کدم

در مجموع فوق العاده موجودات بی خودی هستن که من نمیدونم حکمت اینا تو افرینش چی بوده

هیچی باور کنید!بیش از نیمی از بد بختی های ما پسرا به دخترا ختم میشه قبول ندارین؟

همش الکی به نظر من دختر بازی و داشتن دوست دختر هم سن یا کم سن و سال به هیچ دردی

نمیخوره میتونید معنی واقعی دوست داشتن و دوستی با جنس مخالف رو فقط با زن یا دختر سن دار

بفهمید امتحان کنید

میتونم واستون مثال بزنم

بیاین جدی تر به موضوع نگاه کنیم دختر مثل یه سیب قرمز خوردنی میمونه که جلو دستمونه

ولی هیچ وقت نمیشه گازش بزنی

ولی زن مثل یه لیوان ابمیوه تموم نشدنی میمونه که هرچی میخوری تموم نمیشه

خودمونیش اینجوریه

دختر مثل پولیه که گم میکنی و هیچ وقت پیدا نمیکنی چرا؟چون همش خرج میکنی و هیچی

بهت نمیرسه

زن نه مثل پول دستی میمونه

هرچی خرجش کنی جوری دیگه پول بهت پس میده

داداش های گلم واسه کسی پول خرج کنید که بی ارزه

تا بعد....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 20:23  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

خدایا ازت ممنونم.

ســــلـــا م !!!

بازم من  با یه شخصیت  بدرد بخور  دیگه  یکی که هر

 نظر ارزش همه چیزو داره  نه مثل کسی

تو قیدو بند  پول  و خرج اضافی و نه هیچ چیز دیگه

خدایا هرچی دختر اینجوریه زیاد کن  از  بچه های  جنوب

 شهر  ولی فوق العاده خجالتی  با

معرفت  و در مجموع

از بچه های  بی معرفت و پول پرست  غرب کلی سر تر 

 تنها بدی که این جنوب شهری ها  دارن

 فقط اینه  ه زود دل میبندن

در کل  اگه بخوام از خوبی هاش بگم  هرچی بگم تمومی

نداره  هم کار میکنه هم قدر پول رو

 میدونه  هم  مثل

بقیه هم جنساش  ولخرجی  نمیکنه  ونمیزاره  کسی هم واسش

  خرج کنه  این یه دوسته خوبه 

میدونید دوست  خوب  چه دوستیه؟ من میگم  دوستی که

ادم رو بگریونه  و تویه همه چیز ادم 

صاحب  نظر

باشه  یه نوع  دوست  خوبه  دوستی  که با کوچکترین درد

 کلی  نگران میشه   و کلی  گریه  میکنه 

 نشون دهنده

همه خوبی ها همه برتری های  نسبت به همه هم نوعاشه من

 که  یه تار موی  گندیده این  جنوب

شهری رو با

صد تا ادم مثل عارفه  عوض نمیکنم

یه  دختر  از دختر بودن نباید شیطنت  رو  بلد باشه 

در کل  به عنوان حرف اخر امروز دنبال کسی باشین  که

 2زار واسه  طرف مقابل  ارزش قائل

بشه

فقط واسه شادی و پول خرج کردنش ما هارو نخواد

 

این حرف رو از من به خاطر داشته باشین :


این ما هاییم که به دخترا اعم از زشت و خوشگل همه

 اعتماد به نفس

 

رو  میدیم  ارزش ما از بیشتر دخترا بیشتره پس بیاین

کاری کنیم که این اعتماد به نفس کاذب رو

واسه همیشه  ازشون بگیریم

فعلا"...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 12:8  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام

امید وارم الان  اعصابت سر فرم باشه

و واسه دیدن نوشته های من یه دفعه فاز و نول  نچسبنده باشی

خیلی از حرفارو نمیشه گفت پس به ناچار باید نوشت

خب  امروز نمیدونم چی شده بود  که دیگه راحت بگیم  بهونه  گیر شده بودی

شاید دلیلش دلتنگی باشه (که میدونم نبود)

من  همیشه واست دعا میکنم  که اعصابت اروم بشه اصلا" دلم نمیخواد  خشمت رو ببینم

 

من همه سعیم بر اینه که  نذارم ناراحت یا عصبی بشی ولی چه کنم که تو با کوچک ترین چیز ناراحت میشی

ادم باید انتقاد پذیر باشه

تو هر چقدر سرم داد بزنی من ناراحت نمیشم ولی تو یکم به کارات فکر کن

ببین عزیزم بحث ارزش هارو پیش کشیدی اگه واسم بی ارزش بودی عمری نمیومدم بیرون از خونه

اگرم بخواد بحث درک باشه

بخوای هر جور حساب کنی تو بیشتر تقصیر داری تا من خب ماها که قرار بود بریم بیرون تا یه جا میومدی

 من میومدم دنبالت نمیشد؟

یا اینکه حتما" باید عصبی می شدی  و سرم داد میزدی؟  ولی من بازم حق رو دادم بهت  درسته  پس

 توهم ناراحت نباش و کینه از من به دل نگیر بازم  میگم از اینکه برنامه ای که داشتی رو بهم زدم  معزرت

 می خوام بیشتر از این وقتت رو نمیگیرم فعلا"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 21:46  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

به نام اونیکه همیشه تنهاست وتنها میمونه!!!!

سلام

بازم من اومدم ولی این دفعه یه جور دیگه

 یه بار دیگه من و تنهایی این دفعه دیگه

 تنهای تنها میمونم

یادتون میاد گفتم ما ها همه یه وسیله

 هستیم همه ما ها واسه هدایت هم از طرف

خدا هستیم رو این جریان من شک ندارم شما

 ها هم شک نداشته باشین

البته ما ها همه جوونیم و جوون جماعت تا به

 یه حرف خودش نرسه گفتن و خوندن تو گوشش

هیچ فایده ای نداره میشه حکایت میخ

پولادین و سنگ نرود میخ پولادین بر سنگ حالا

 ما  هی بکوبیم

بی فایده است چیزی که امروز مطرح تنهایی

 منه نه هیچ چیز دیگه

کسی که اومده بود من رو از تنهایی

 دربیاره فقط اومده بود من رو به یه سری

 چیزا هدایت کنه و بره

من اینجوری برداشت میکنم

امیدوارم خودتم بیای و اینارو بخونی

دوستان من یه تجربه میخوام در اختیارتون

 بذارم هیچ وقت به کسی دروغ نگین اینجاش

 قشنگه

اگه گفتین هیچ وقت راستشو نگین که مجبور

 نشین مثل الان من بشینید و با غم و اندوه

 بگین و

بنویسین

همه ادم ها خوبن بدی هم دارن اگه یه کدوم

 از اینا نبا شن هیچ کدوم اینا دیده نمیشه

نمیگم الامه دهرم  ولی خوبی هام از بدی هام

 بیشتره  همه ادما تو دید اول با یه بدی

 طرفی که

به قول خودشون دوست دارن ول میکنن و میرن

ولی کسایی هم که خطا میکنن با یه فرصت

 دوباره میتونن خودشون رو درست کنن کسی

 که رفتی

میتونستی اون یه بدی به ازای خوبی های

 بیشترم ببخشی نه اینکه مرغ یه پا داره

در هر صورت بابت هر چیزه خوبی که بهم یاد

 دادی ممنونم بازم میگم همه چیز به سن نیست

بلکه به عقل در مجموع باید دید هدف از

 دوستی و انتظار از یه دوست توی دوستی چی هست

اینه که ادم رو به همه چیز توی دوستی

 میرسونه در ثانی مگه ما باهم در مورد

 نوع رفاقتمون حرف نزدیم؟


تو که قرار به رفتن از اینجا داشتی حالا

 رفتن یا نرفتنت هم به من ارتباطی نداره

قرار بود من یه سنگ صبور و یه شنونده

 واسه اروم شدن تو باشم غیر این بود خب

چرا نگفتی؟اگه

قراره این چیزارو من ندونم پس کی باید

 بدونه ؟

در مجموع من هیچوقت کینه ای نبودم ونیستم

 هروقت خواستی بیای در دل من بروت بازه

منم ولکنت نیستم

ساده به دست نیومدی که ساده بری

فعلا"


 

امشب ماه به زمین نزدیکتراست

گویی که میخواهدچیزی بگوید

یاشایدهم میخواهدچیزی بگوید

اری صدای نیلبکی سرتاسردشت رانوازش میکند

امشب گویی که روحم از کالبد جدا میشود

امشب حس عجبی دارد سرای من

به ماه خیره میشوم

او اشناتر از همیشه

نگاهم میکند و در سکوت پر هیاهویش

مراغرق میکند

همجاساکت

وبادعلف هارا موج زنان میرقصاند

امشب حتی قورباغه هاهم قور قور نمیکنند

و

جیرجیرک ها هم جیرجیر

همه ساکت و به دنبال صدا

میگردم و میگردم  وصدا

نزدیک ونزدیک تر میشود دقت میکنم و

 گوش میکنم

صدا نزدیک و نزدیکتر میشود

خوبترکه گوش میکنم میفهمم که صداازدرون سینه ام

میتراود

دقت میکنم و میبینم که ای وای مدت هاست که

صدای قلبم را نشنیده ام

و حالا میتراودومیتراود شاید بدین گونه کسی پیدا شود

تا به نوای غم انگیزش گوش کند 


به  نام  ایزد منان

هرچه را یاد دارم از دوران زندگی ام

همین

تصویرهای ساکت وساکن می باشند

که

گاه گاهی در دل تنگی آنهارا نگاه

میکنم وخاطرات خوشی وناخوشی را به یاد

می اورم

آری این است زندگی من در این

در این دنیای بی ارزش



دل من دیر زمانی است  که می

 پندارد

دوستی!!!!

نیز گلی است مثل نیلوفرو

 نازساقر

تردظریفی دارد بی گمان سنگدلی

 است

آنکه روا میدارد٬جان این ساقه

 نازک

را دانسته می آزارد

آن یار که عهدهای ستاری شکست

می رفت و مشت گرفت دامن

به دست

می گفت که بعد ها به خوابم بینی

پنداشت که بعدهای او

مرا خوابی هست؟!!!



شبی کنج میخانه گرفتم تیغ

بران بدستم

بگفتم خالقا یا رب تو فکر کردی

که من مستم

تو فرعون را خدا کردی

تو شیرین را زفرهادش جدا کردی

تو طفلان زیادی را زمادر ها

جدا کردی

سپس گفتی

مشو کافر مشو کافر

به ناگه کشیدم

تیغ بران

بر کف دستم بگفتم

خالقا یارب تو فکر کردی که من مستم

من ابله من نادان من

کودن نمیدانستم

چه می گفتم

تو بگذر زایرادم تو خود میدانی

که من مستم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 12:11  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

هر چیزی یه حکمتی داره!!!!

سلام

امید وارم حال همتون خوب باشه  از نظرات تاثیر گذار همتون ممنون

بچه ها اومدم این سری یکم بشینم رو منبر

یه چیزی یا یه مطلبی میتونه زندگی ادما رو دگرگون کنه قبول ندارین؟


واسه من این اتفاق افتاد گفتم برای شما تعریف کنم شاید بتونه عقیده شمام مثل

 من عوض بشه و مثل من کلی تغییر کنید

بچه ها ما با از دست دادن یه دوست چقدر ناراحت میشیم؟

ولی ایا تا به حال به این موضوع پی بردیم که تو همین دوستیا چقدر از خدا دور میشیم؟!!

نه اصلا"اینطوری نیست که نباید دوستی داشته باشیم

داشته باشیم ولی کارای دیگه مثل عبادت و یاد خدا فراموش نشه!

یادتون میاد گفتم خدا گر زحمت ببندد دری زحکمت گشاید در دیگری؟

به موضوع که همه ما ها یه وسیله از طرف خداییم اعتقاد دارین؟

خدا اگه بخواد با بندش حرف بزنه از طریق یه وسیله  حرف میزنه

چیزی که هست اون وسیله هست باید وسیله پیدا بشه

بچه ها جون من شنبه هفته پیش با یه  دختر آشنا شدم توی نگاه اول این دختر از نظر دید

 با چیزی که باطنی بود

خیلی فرق میکرد تا اینکه دیروز به اتفاق با هم رفتیم بیرون بعد از کلی سحبت و مسخره بازی قت به

حرف های جدی تر رسید این دختر اهل نمازو روز بر خلاف همه دخترایی که من

میشناختم بود از این تیپ از ادمایی که

نماز شب میخونه روزه میگیره کلی کار غیر واجب  انجام میده من که تا روز جمعه

به همون عاری فکر میکردم

دیروز زندگیم زیرو رو شد

اصلا" این حرف میزد من دهنم باز مونده بود

خودش میگفت  به شکل و شمایلم نمیاد نه

واقعا" نمیومد  بعدمن که نماز میخوندم کلی دگرگون شدم  به خودم گفتم مگه چه

چیزه من کمتر از اینه که نمیتونم انجام بدم این کارا رو

وای بچه ها اگه بدونید با این کارا فکرو ذهن ادما چقدر ازادو راحت میشه ها سمت هیچ چیزی نمیرفتین

وقتی نماز شب میخونید ارامشی که پیدا میکنید رو هیچ کجای دنیا نمیتونید پیدا کنید

امتحانش مجانیه

و به عنوان کلام اخر

بچه ها واسه بابام دعا کنید حالش خوب نیست

من توکلم به خداست واسش دعا میکنم شماها هم واسش دعا کنید

التماس دعا...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 10:45  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

خاطرات روز اول آشنایی!؟

سلام به همه !!!

من باز اومدم

این مدتی که نبودم خارج از تهران بودم امیدوارم

 تعطیلات عید به همه خوش گذشته باشه

به ما که اصلا" خوش نگذشت

خب حالا از کجا شروع کنیم؟!

اها:

خب عارفه شد 1 سال آدما لحظه تحویل سال خیلی تصمیم ها

 میگیرن دوست دارم بدونم تو چه تصمیمی گرفتی

نمیخوای دست از لجاجت ورداری ؟ یادت میاد چطوری با

 هم آشنا شدیم ؟

بذار الان من واست تجدید خاطره میکنم

یه سالی همین موقعه ها بود که تو نت با هم آسنا شدیم

 واسه اینکه ذهن خلاقم رو به روخت بکشم تو رووم 26با

 هم آشنا شدیم

قرار شد بعد از شیطنتات و آشنایی بیشتر بهم زنگ بزنی

تا اینکه بعد از 3 دفعه جت دیگه یه روز پنج شنبه

 ساعت 6 اس ام اس دادی

من که از اول میدونستم تویی به خودم گفتم یکم اذیت

 کنم ببینم چی میگه

تو اسم اووردی من گفتم شما؟

گفتی خودت شماره دادی!

گفتم کجا؟


گفتی کجاها شماره دادیو به کیا شماره دادی که من رو

 نمیشناسی !؟

بعد گفتم ندایی؟


گفتی آره

اولاش قبل دیدنت شیفته صدات شدم

طوری که اگه صداتو نمیشنیدم عصبی میشدم به روت

 نمیووردم

ولی بهت زنگ میزدم  که نهایت به شاکی شدنت ختم شد

بعد قرار شد که یه روز جمعه ساعت 4همدیگرو ببینیم

از همون اول بد قول بودی 4شد 5

واسه اومدن من با بی اعتماد بنفس میگفتم زشتم یادت

 میاد

روی که میخواستیم همدیگرو ببینیم  اس دادم گفتم این

 پسر خوشگله مال کیه؟

تو گفتی وای چه اعتماد به نفسی چی شد تا دیروز اونجور

 میگفتی امروز اینجوری میگی

رفتیم  مغازه بی صبرانه انتظار ساعت 3رو کشیدیم تا

 رأس ساعت 4 مترو باشم

سر ساعت 4 جلو مترو بودم که اس ام اس رسید من 5 میرسم

من شاکی شدم ولی خونسرد به نظر میرسیدم

تا اینکه اومدی انتظار گل از من داشتی من نخریدم اول

 که اومدی سمتم نشناختم

وقتی پرسیدی گرفتم  اتفاقت اینجور افتاد:

تو:کجا بریم؟

من :چقدر وقت داری؟


تو:تا 7

گفتم هرجا دوست داری میریم

اول رفتیم گلدیس تو اون کافی شاپ یارو ابی گذاشته

 بود تو گفتی دوست ندارم ساسی مانکن نداره بذاره

از همون اول تو شیطنت بهم  ثابت شده بودی بعد از نبم

 ساعت رفتیم بیرون

جا رفتیم میدونی؟ نه بابا رفتیم تو اون پارکه تو

 آریاشهر

یه گل چشت گرفت بهم گفتی واسم بکن منم کندم دادم بهت

دیونه گل رو چرا پرپر کردی

گفتم دوست داری من چطوری باشم ؟


تو هم پرو!

دوست دارم موهاتو کوتاه کنی فشن شی از پشت مو و موی

  بلند اصلا" خوشم نمیاد

حرفت تمام شد وقتت تمام شد گفتی بریم سمت خونه  گفتم

 بریم

از گلدیس تا سر کوچه پیاده رفتیم

تیرپ رسمی من با یه کیسه سیمان خا لی  خراب شد

کفش واکس خوردم سفید شد به راهمون ادامه دادیم تا

 رسیدیم سر کوچه جایی که باید از هم جدا میشدیم

من از همون اول که دیدمت خواستمت

تو اصلا"تو باغ نبودی خدا حافظی کردی گفتم اس بده

تا اینجارو داشته باش تا بعد که بیشتر توضیح بدم

فعلا"...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 11:27  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

پیدا شد اونی که جای خالیتو واسم پر کنه!!!

سلام

 سال نو مبارک امید وارم سال خوبی با موفقیت های روز

افزون داشته باشی

عارفه سلام امید وارم حالت  خوب باشه امروز شد سه

هفته همیشه ادما وقتی نا امید میشن یه

 اتفاقاتی میوفته که به یه سری چیزا امید وار تر

میشه.

درست مثل من وقتی از هم جدا شدیم با این که خیلی

چیزا بهت گفتم  پشیمون شدم

ولی در مجموع باید یه روز تمام میشد ولی بر خلاف نظرم

کاش اینجوری تمام نمی شد به هر حال اینا

همش کار خداست دلم میخواست بازم باهات باشم

ولی متاسفانه نشد که بشه میدونی چرا ؟چون تو هیچ

علاقه ای به با من بودن نداشتی

به هر حال دیگه با هم نیستیم

الان دو هفته ای هست که من تغریبن تونستم با دختری به

اسم مهسا جای خالی تورو پر کنم

اشنایمون تو مغازه بود مثل همیشه سماجت کردم تا شمارشو

بهم دا د

ادم خیلی خوبیه میدونی بچه کجاست؟شهران!به هر حال

میخوام یه چیزی بهت بگم  یادت میاد بهم

میگفتی با ماشین بریم بگردیم؟با ماشین بیرون رفتن

اصلا" حال نمیده

مهسا ماشین داره بیشتر وقتا هم با همیم فعلا"که عید

هستشو دوتامون فعلا"بیکاریم

در واقع وقتمون ازاده  عارفه من مثثل این ادم ندیدم

دینی نیست نمازو این چیزا نمیخونه ولی به ثواب

اعتقاد داره دیروز از ساعت  2اومد مغازه پیشم تا 5:30

 که بستیم همه چیش خوبه فقط یه بدی داره اونم

اینه که بلد نیست ماشین پارک کنه

بهم نزدیک باشه با ماشین باشه میگه بیا ماشینو واسم

پارک کن

بگزریم  توی مطب کار میکنه  به قول خودش ماساژور با

دست نه عزیزم با دستگاه اصالتش جنوبی مثل

خودم خرکی دل میبنده از ثوابش بهت بگم دیشب  اریا شهر

شلوغ بود به سمت ستارخان رو بسته بودن

گفت بیا زنارو سوار کنیم

سه تا زنرو سوار کرد  همش حرف میزدن 2ساعت تمام طول

کشید تا رسیدن یکی سردار جنگل پیاده

میشد یکی هم سر مرزداران خیر سرمون میخواستیم بستنی

بخوریم خانوم هوس ثواب کرد وقتی اینارو

رسونیم گفت دیر شد ساعت 9 شب بود گفتم دیگه به ساعت

من الان 3ساعته که داری ثواب میکنی

بسه؟

بریم واسه خودمون باشیم  واسه پول حساب کردن حرفمون

شد دیروز دید اینا واسه حقوق دادن چه کار

میکنن گفت این همه وقت کار میکنی واسه چندر غاز پول

عمری بذارم حساب کنی  از کارم ناراحت بود

گفتم تازه من تو این مغازه از همه بیشتر حقوق میگیرم 

گفت از نظر من هیچی نمیگیری 500تومان به

کجات میرسه ؟پرسید واسه عید برنامه چیه گفتم هیچی

گفت پنجم میرم دبی پیش داداشم اگه نرفتم

میای با هم بریم کیش مهمون من گفتم ببینیم چی میشه

تا اتفاقات بعدی فعلا"  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 10:8  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

یک هفته گذشت!!!سلام من بی جواب موند!!!

بازم سلام بی جواب

امیدوارم حالت خوب باشه، الان یک هفته

 گذشت چطور بود؟

به من که مثل قبل سخت نگذشت، میدونی چرا

 ؟ چون  به خودتم گفتم  احتمال دوباره

 رفتنت رو میدادم ، به هر حال

ادما وقتی تو تنهایاشون با خودشون

 میشینن  در مورد کارایی که کردن بهتر فکر

 میکنن ،یا بهتر بگم بیشتر فکر میکنن

ببین توی رابطه ها همیشه جنگ ودعوا هست 

 ،علتشم همینه  واسه فکر کردن

ماها که دیگه با هم نیستیم ،ولی در مجموع

 یکم  باید تو افکارات  و اخلاقیاتت تغییر

ایجاد کنی

همیشه خودت رو بذار جای طرف مقابل،  تو

 خودت اگه جای من بودی سر هر سری  که

 باهات قرار میذاشتم،  با یه بهونه الکی

نمیومدم شاکی نمی شدی؟

تو با تمام  عقل بزرگی که داری، سر از یه

 سری از چیزای ریز در نمیاری

 مثال میخوای؟

نمیدونم نشستی با خودت چی تجزیه تحلیل کردی

 ،که به این نتیجه رسیدی که من شماره تلفن

 تورو پخش کردم؟

یه کم فکر کن،  من اگه میخواستم  این

کارو انجام بدم  جای اینکه  خط موبایلت رو

 بدم  که واست مزاحمت ایجاد کنم شماره

خط خونتون  رو میدادم ها؟ دیدی حالا؟

اونو ولش کن اصلا" مگه تو از خودت به من

عکس ندادی؟

واسه دراوردن  حرست میتونستم  عکساتو پخش

کنم ها؟

دیدی  حالا اونی که تو فکر میکنی نیست! 

هروقت وبلاگ رو  دیدی گوشیت رو روشن  کن

آدما تو لحظهء عصبانیت  همه چیز به هم میگن ،

روز  اول دوستیمون گفتم من ادم تند خویی

 هستم ولی تو دلم واقعا" هیچیزی

نیست  درست مثل الان که  از  کارم پشیمون شدم

در هر صورت ببخشید،بخشش از بزرگونه

  ببخشید  من هنوزم بهت میزنگم  روشن کن

 خطتو تو عزیزمی 

فعلا"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 12:0  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

مثل همیشه عصبیم کردی چیزی گفتم که ناراحت شدم؟!؟!؟!؟!؟

سلام !!!!!!!!!

نمیدونم ازکـجا و چــطوری شـروع کنم  اول بــذار بگم بابت دیشب شــرمنده یه نموره  زیادی تند رفتم

ببین اول از همه باید بهت بگم هدف از رفتن به کوه تفریح نبود  دوستام  یه ماهی بود  که در مورد دوستی من  و تو میپرسیدن

خیلی حرفا زدن که حق با اونا بود ولی من  اصلا" توجه نمیکردم  چون فکر میکردم  چیزیه که من فکر میکردم  ولی در ولی 

در واقع حرف اونا درست بود نه  فکر من  اینو دیشب فهمیدم

از اون حرفت همه ارزوشون  اینه که با دوستشون  تنها باشن  نه اینکه بگن دیگه تکراری و خسته کننده شده که ما همش با هم

بریم بیرون

من  از اینکه  تو همش واسه  سر قرار اومدنات و برون رفتنت بهونه میاری و نمیای خسته شده بودم

از همون اولم دلیلت واسه  در جریان گذاشتن مامانت این بود که

بتونیم واسه قرار گذاشتنو رفتن بیرون راحت باشیم

نه اینکه دنبال بهونه باشی  بعدم از مادرت یه سد جلو روم بسازی  که نمیذاره بیام بیرون  تو خودتو بذار جای من

اگه من بهت میگفتم  نمیتونم بیام  قبل قرار کلی برنامه هم چیده باشی  بهم چی مگی؟

انقدر دوست داشتم که اگه بهم میگفتی  بمیرم میمردم اینو یه جور دیگه بهت ثابت کردم

بگذریم

چند دفعه  قرار  گذاشتی و نیومدی ؟

چند دفعه برنامه هامو ریختی بهم؟

چقدر بد قولی کردی؟
کاسه صبر هر ادمی  حدی داره قبول کن شورشو دراورده بودی  ببین همش رو نقطه ضعفای من دست میزاشتی

چپ و راستم ضربه میزدی  یادته

ببین از حرف هایی که زدم  واقعا" پشیمونم  ولی تو لحظه  عصبانیت  ادم همه چیز میگه

در مورده  حرفام :

راست گفتم چیزایی  که گفتم خیلی وقت بود میخواستم بهت بگم

قسمت  شد  که اینجوری  تو این فرست بهت  بگم  الان هم تو ناراحتی هم من

خب باعث وبانیش کیه ؟
تو یه فرصت دیگه  خیلی چیزای دیگه بهت میگم فعلا"

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 12:58  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

غربت ديرينه ام را

 با تو قسمت ميكنم

 تا ابد با درد و رنج خويش

 خلوت مي كنم

رفتي و با رفتنت شهر دلم

 ويرانه شد

 من بر اين ويرانه ها

 احساس غربت مي كنم

 چشم هايم خسته اند

 از بارش باران اشك

با فضاي خالي چشمانت

عادت ميكنم

يادگارت قاب عكسي خالي

 از لبخند توست شب به شب با

 ياد تو

 تا صبح خلوت مي كنم

هر چه را

از گفتني ها بود گفتم

مهربان غربت ديرينه ام را

با تو قسمت ميكنم

تا ابد با درد و رنج خويش

خلوت مي كنم رفتي

و با رفتنت

 شهر دلم ويرانه شد

 من بر اين ويرانه ها احساس

غربت مي كنم

 چشم هايم خسته اند

از بارش باران

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 8:25  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

به راستی چقدرسخت است

خندان نگه داشتن لب ها

درزمان گریستن قلب ها

وتظاهربه خوشحالی دراوج غمگینی

 وچه دشواروطاقت فرساست

 گذراندن روزهایی تنهایی

و بی یاوری درحالی که تظاهر

می کنی هیچ چیز برایت

اهمیت ندارد اما چه شیرین است

 درخاموشی وتنهایی به حال خود

 گریستن

وبازهم نفرین به توای سرنوشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 8:13  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

دارم ميميرم از غم دوريت

تو بي خيالي غرق غروري

حالم عجيبه دل شوره دارم

 كاشكي بدوني چه بي قرارم

 چه بي قرارم.......... كاشكي بفهمي كاشكي بدوني

كاشكي بيايو پيشم بموني چشماتو هر شب تو خواب مي بينم

 چشم انتظارت تا كي بشينم؟

 كي تو نگاهم عشقو ميخونــــــــي؟

منو به چشمات كي ميرسونــــــــي؟

 كاشكي بفهمي من تو رو ميخوام تويي عـزيــــــــــــزم

تموم دنيام دارم ميميرم از غم دوريت تو بيخيالي غرق غروري

حالم عجيبه دل شوره دارم كاشكي بدوني چه بي قرارم چه بي قرارم....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 13:51  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

دارم ميميرم از غم دوريت

تو بي خيالي غرق غروري

حالم عجيبه دل شوره دارم

 كاشكي بدوني چه بي قرارم

 چه بي قرارم.......... كاشكي بفهمي كاشكي بدوني

كاشكي بيايو پيشم بموني چشماتو هر شب تو خواب مي بينم

 چشم انتظارت تا كي بشينم؟

 كي تو نگاهم عشقو ميخونــــــــي؟

منو به چشمات كي ميرسونــــــــي؟

 كاشكي بفهمي من تو رو ميخوام تويي عـزيــــــــــــزم

تموم دنيام دارم ميميرم از غم دوريت تو بيخيالي غرق غروري

حالم عجيبه دل شوره دارم كاشكي بدوني چه بي قرارم چه بي قرارم....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 13:51  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

امدم

سلام

 من بازم اومدم...

بعد از مدت ها...

بازم طاقت نیاوردم...

بازم دلم گرفت...

بازم پاییز اومد...

بازم دلم گرفت...

بازم دلتنگش شدم...

دلتنگ کی و چی نمی دونم...

حتی دیگه کسی رو که یه زمانی عشقم بود همه ی دلخوشیم بود دوست ندارم..

منتظرش نیستم..

میدونم نمیاد..

ولی حتی اگه بیاد هم نمی خوامش..

فقط دلتنگم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 13:48  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

  •  

    پرسید کدام راه نزدیکتر است؟ گفتم به کجا: گفت به خلوتگه دوست! گفتم تو مگر فاصله ای می بینی بین آنکس که دل ما همه منزلگه اوست

  • اگر کسی را دوست داری رهایش کن اگر سو تو بازگشت بدان از ان توست و اگر با زنگشت بدان از اول از ان تو نبوده شکسپیر


  • اگر کسی را دوست داری رهایش کن اگر سو تو بازگشت بدان از ان توست و اگر با زنگشت بدان از اول از ان تو نبوده


    چقدر خوبه آدم يكي رو دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
    + نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 19:8  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  | 

    عشق مثل چی میمونه؟!!!!

    عشق مثل!

    پاکن مدادنوکی میمونه

    چطور؟!

    یا انقدر ازش استفاده نمیکنی

    که گمش میکنی 

    یا انقدر

    گازش میگیری که تموم میشه!

    ولی من نه گازت گرفتم

    نه گمت کردم

    پس چرا دیگه ندارمت؟!

     

    دیگه نیستی.....

    + نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 12:41  توسط آتیش سرد شبهای گرمم  |